تبليغاتX
" ما مـظلومان هـميشه تاريخ ؛ مـحرومان و پابرهنگانيم ، ما غير از خدا کسي را نداريـم ، اگر هزار بار قطعه قطعه شويـم ‏دست از مبارزه برنميداريـم .... راهـي جز مبارزه نـمانده است و بايد با چنگ و دندان ابرقدرتـها و مـخصوصـاً آمـريکا را ‏شکست داد .... بايد بسيجيان جهان اسلام در فکر ايجاد حکومت بزرگ اسلامي باشند و اين شدني است چرا که ‏بسيج تنها منحصر به ايران نيست ، بايد هسته‌هاي مقاومت را در تـمامي جهان ايـجاد کرد .... بـحث مبارزه و دفاع ، ‏بـحث قيام و راحت ‌طلبي ، بـحث دنياخواهي و آخرت‌ جويي دو مقوله‌اي است که هرگز با هم جمع نمي‌شوند .... ‏تنها آنهايي تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محروميت و استضعاف را چشيده باشند . فقرا و بي‌بضاعتان ‏گردانندگان و برپادارندگان واقعي انقلابها هستند....... از فرمايشات بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي حضرت‌روح‌الله امام‌خميني رحمة‌‌الله‌عليه " ۞ بـصائـر بندرگز ۞ ::
۞ بـصائـر بندرگز ۞
عالمه غير متعلمه ... 

به بهانه سالروز وفات عقيله بني‌هاشم حضرت زينب سلام‌اله عليها

بصائر . بندرگز ... يا زينب

نام مبارك آن بزرگوار زینب ، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد .

در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.

هنگامی که  سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.

امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که  این را در لوح محفوظ نوشته ایم.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود:  به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم  که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.

 

هوش و ذكاوت:

صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد:

در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است.

و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..�

دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.

 

فصاحت و بلاغت:

كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: �اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة� یعنى:

�اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است�.

در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم:

�به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى.

اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169

و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر  و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت.

پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند.

صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند.

او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است.
زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است.
اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.

ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.

 

كرامات :

به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.

حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مىنویسد:

�شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود:

آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء

و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.

 

وفات آن حضرت ::

حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند ، وفات نموده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.

مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/ سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد .

 .
شادي روح پاك و ملكوتي اسوه صبر و وفاداري ، خواهر باوفاي حضرت ارباب صلوات .
التماس دعا

|+|
بندرگز . کربلایی مـورخه جمعه 28 تیر1387 ساعت 9:12
 


بنام خدا

با عرض سلام و ادب به محضر شما دوست گرامی

با عرض پوزش و عذرخواهي بابت قصور در بروزسازي مطالب

انشاالله از اوايل ماه مبارك شعبان در خدمت دوستان عزيز خواهم بود .

التماس دعا در اين ايام و ليالي معظم و پربركت

.......

ياحق   كربلايي

|+|
بندرگز . کربلایی مـورخه چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت 12:40
شب جمعه اول ماه رجب " ليلة الرغائب " 

التماس دعا از كليه دوستان و همراهان گرامي
در اين شب عزيز و باعظمت


بصائر بندرگز .... اباصالح التماس دعا

در اين شب نوراني دعا براي فرج امام زمان ، شفاي بيماران ،رفع مشكل گرفتاران
اداي قرض مغروضين ، برآورده شدن حاجات شرعيه همه مسلمين

و تغيير حال به حُسن حال
...
فراموش نـشود

يابن‌الحسن ! مولاي مهربان من .
در قنوت نماز امشبت ، اين شب ليلةالرغائب .
از اين عبد گرفتار و گنهكار ، از اين بنده خسته و سرگشته هم ياد كن .

|+|
بندرگز . کربلایی مـورخه پنجشنبه 20 تیر1387 ساعت 18:33
لیلة الرغائب ... 

معـــاشران گره از زلف یار باز کنید           شبی خوش‌ است بدین قصه‌اش دراز کنید

ليلة الرغائب

ماه رجب ؛ ماه عاشقی ؛ ماه مقدمه و ماه مقدم ؛ روزهائی که نبض کعبه بدانها می‌تپد

 

از پیامبر اکرم (ص) روایت شده که فرمودند :

 

از اولین شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید زیرا شبی است که فرشتگان آن را لیله الرغائب نامیدند . این نامگذاری از این جهت است که هنگامی که یک سوم از شب گذشت هیچ فرشته ای در آسمانها و زمین نمی‌ماند مگر اینکه در کعبه و اطراف آن جمع میشوند آنگاه خداوند به طور غیر منتظره بر آنان وارد شده و می فرماید : ای فرشتگانم ! هر چه میخواهید از من درخواست کنید ...

 

فرشتگان عرض می کنند: حاجت ما این است که از روزه داران رجب درگذری ...

 

خداوند می فرماید این کار را انجام دادم ...

 

دوست من ! بيا تو این شب قشنگ بهترين دعاها را براي بهترينها بکنيم ...

 

او را بطلبيم و از او بطلبيم ؛ و باید او را بخوانيم و باید از او ؛ او را بطلبیم و برترينها را آرزو کنيم .


اعمال لیله‏الرغائب

شب جمعه‏ی اول ماه رجب که به نام « لیله‏الرغائب » (شب آرزوها) معروف است ، دارای عمل ویژه و منحصر به فردی است که البته ثواب آن هم فوق العاده و بی‌نظیر است . البته برای انجام آن باید پنجشنبه‏ اول ماه را روزه داشته و بعد بین نماز مغرب و عشاء ۱۲ رکعت نماز با تفصیل خاصی که شیخ عباس قمی رحمت‏الله‏علیه در پایان بخش اول اعمال ماه رجب در مفاتیح ذکر فرموده ، انجام شود .
مطمئنم اگر به مفاتیح مراجعه کنید و ثواب آن را ببینید هیچ وقت آن را ترک نمی‌کنید . گرچه اهل معرفت عبادت را فقط برای رضایت خدا انجام می‌دهند ؛ به قول حافظ :

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن          که خواجه خود روش بنده‌پروری داند

به هرحال این شب ، شب ویژه‌ای برای اهل دل و ارباب معرفت است که جا دارد مراجعه‌ای به کتاب شریف المراقبات (اعمال سال) مرحوم میرزا جوادآقا ملکی تبریزی بفرمایید .

برای حسن ختام این پست بخشی از سفارش پیر اهل سلوک ، میرزا جوادآقا را تبرکاً نقل می‌کنیم :

... یکی از مراقبت‌های مهم در این ماه ، به یاد داشتن حدیث « فرشته‏ی دعوت‏کننده » می‌باشد که از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏و‏سلم روایت شده است. پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏و‏سلم فرمود: خدای متعال در آسمان هفتم فرشته‌ای را قرار داده که به او «دعوت‏کننده» گفته می‌شود. هنگامی که ماه رجب فرا می‏رسد ، این فرشته در هر شب این ماه تا صبح می‌گوید: خوشا به حال تسبیح کنندگان خدا، خوشا به حال فرمانبرداران خدا .

خدای متعال می‌فرماید: من همنشین کسی هستم که با من همنشینی کند ، فرمانبردار کسی هستم که فرمانبردارم باشد و بخشنده‏ کسی هستم که از من طلب بخشش کند .

ماه، ماه من ، بنده ، بنده‏ی من و رحمت ، رحمت من است . هرکس در این ماه مرا بخواند ، او را اجابت می‌کنم .
هرکس از من درخواستی کند ، به او عطا میكنم و هرکس از من هدایت بخواهد او را هدایت ميکنم ! این ماه را رشته‌ای بین خود و بندگانم قرار دادم که هرکس آن را بگیرد ، به من خواهد رسید .

.
دوست خوب من ! التماس دعا  
امشب اين حقير را از دعاي خيرتان بی‌نصیب نگذاريد .

|+|
بندرگز . کربلایی مـورخه پنجشنبه 20 تیر1387 ساعت 9:41
... و جنگ تمام شد 

... و جنگ تمام شد

بصائر بندرگز ... مشهد شهداي شلمچه

... و جنگ تمام شد
برگشتیم  با همه سوغاتمان : بی دلی‌مان !

برگشتیم و گرفتار شدیم  ناگاه میان زرق و برق های این شهر رنگین با جذبه های دروغین محاصره گشتیم ، بی د لیمان به دادمان رسید :

ماسک های پرهیزتان را بزنید که هوای زمانه گناه آلوده است

عدّه ای غفلت کردیم و بیمار شدیم عدّه ای ماندیم و بی تاب شدیم !

باز صبح کاذب ، چلچراغ های وسوسه فرایمان گرفت
 تا غروب دوکوهه را از چشم ها یمان برباید

دل ندا داد :

ظلمتی بیش نیست به آسمان خیره شوید افسوس که عده ای محو نوری کاذب شدیم و اندکی محو آسمان!

سرهامان روبه آسمان بود وسوسه های غرور و تکبر به ستایش مان نشستند که عطر
 خاک های بی آلایش فکه را از یاد ببریم و باز هشدار دل :
 رو به خاک کنید ... در یغا که سنگفرش های مرمرین تجمل چشم های ظاهر بین مان را خیره کرد سنگرفرش ها آیینه ای شدند عده ای به خود نگریستیم و اندکی به خاک !

برگشتیم و دریغا ........ !

دریغا که « اندکی » هوایی ماندیم !

و سکوت ، هم صحبت مان شد و خاک همدم نگاه مان اشک محرم رازمان
 انتظار مرهم زخم های مان

دیوانگی گناه مان عاشقی جرم مان و بی دلی مشاهدمان و عزلت پناه مان
 و این شد سر آغاز : « داستان تنهایی مان » !

آری ........ رفقای عزلت نشین هوایی !

بگذارید زنجیرهای سنگین نگاه ها اسیر انزوای تان کند

بگذارید فلسفه نواندیشی ها ،آهن و دود پوسیده تان بپندارد ، بگذارید اقلیّت شوید و در کثرت غفلت ها نادیده گردید بگذارید جدا از « تن ها » شود و « تنها بمانید »

اما هرگز تن به عقلانیت دوران تردیدها و فراموشی ها نسپارید آری ...
« اندک رفیقان همراهان هوایی » !

اینجا ماندن را گریزی نیست

بگذارید جسم ها پایبند زمین بمانند اما روحمان را قفسی نیست جز چشم هایمان !

چشم های تان را ببندید تا روح بال بگشاید .......... عازم دوکوهه شود

از پاکی حوض کوچکش وضویی بسازد وارد حسینیه حاج همت شود

شرط « آزادگی » را از « حاجی » بپرسید در گوشه ای از اتاقک های دو کوهه نماز نیاز بخواند و راهی فکه شود . به فکه که رسید سراغ « سید » را بگیرد
« شقایق های آتش گرفته » نشانی اش را می دانند سید چگونه پرگشودن را برایش روایت می کند .

بعد راهی شلمچه شود به خاکش خود را معطر کند برود پشت آن حصارهای بلند رو به کربلا بنشیند با بالهایش حصارهای ظاهری ر ا بگشاید ... اگر زخمی شدند غمی نیست
« با ابالفضل ( ع ) » بگوید .  اگر اذن دخولش رسید به سوی حرم حسین ( ع ) پر بگیرد .... بر پرچم سرخ گنبدش که رسید با کبوتران حرم هم آواز شود و آنقدر نوای
 « این الطالب بدم المقتول بکربلا » را سر دهد که یا از عطش جان دهد و  یا سیراب وصال گردد ...

رفقای هوایی !

این پایان « دلتنگی هاست »‌ !

بگذارید « داستان تنهایی تان » افسانه آدمیان شود ، هر چند پایانش را خوش نپندارند !

اینجا ماندن را گریزی نیست ..... و رفتن را نیز !

 

و اگر در جستجوی مقصود عروجی راه یکی است :

چشم هایت را به روی زمین ببند

تا عازم آسمان شود  ... 

 

|+|
بندرگز . کربلایی مـورخه سه شنبه 18 تیر1387 ساعت 20:30
به بهانه ميلاد مولود كعبه ... 

علي كيست ؟

بصائر بندرگز : يا علي . انا مدينة العلم و علي بابها

      علي كيست؟!

به راستي او كيست كه همگان محو كمالات و صفات اويند؟ او كيست كه بعضي در مقام تمجيد او از حد فراتر رفته اند و او را خدا خطاب كرده اند و برخي ديگر در مقام دشمني در برابر ايشان برخاستند. او كيست كه دشمن مكارش - عمر و عاص- در مقام تمجيد او مي گويد: علي در بين مردم مثل طلا در بين خاكستر بي ارزش است.

 

علي كيست؟!


آيا انساني را سراغ داريد كه در روز، مانند شير به دنبال رزق حلال و رسيدگي به امور معاش مسلمين باشد و در شب از خوف خدا در حال جان دادن باشد، به راستي علي عليه السلام نوري است كه در بطن انسانيت و اين زمين خاكي نمي گنجد و اين بدن گنجايش نور الهي او را ندارد.

"لوانزلنا هذاالقرآن علي جبل لرايته خاشعاً متصدعاً من خشية الله." آري بدن علي عليه السلام در حال انفجار بود، همچون كه اگر آيات الهي در دل كوه خوانده شود كوه طاقت شنيدن آيات قرآن را ندارد.

 ؛ خدايا من گدا و تو بخشنده اي و عطا كننده بينوايان و چه كسي بر گدا رحم مي كند الا بخشنده و عطا كننده.

        آري، به راستي "متحيرم چه نامم شه ملك لا فتي را".

     
كيست اين علي عليه السلام كه همگان را به ثنا و ستايش خود در آورده است. چه دوست و چه دشمن! هم دوست در عزايش گريست و هم دشمن. نقل است كه معاويه بعد از شهادت علي عليه السلام  بر تخت پادشاهي خود بر مظلوميت علي عليه السلام گريست.


علي كيست؟!

 علي عليه السلام كسي است كه در اوج قدرت فرمانروايي خود را با نان جو و نمك سير مي كرد.

     او كسي است كه حكمران خود را (عثمان بن حنيف) به خاطر شركت در مجلس اغنيا مواخذه مي كند.

آري، علي عليه السلام عمل به تظاهر نمي كرد، بلكه وجودش با حق اتصال و پيوند خاصي داشت.

همچو او كيست كه در جنگ ها بازوان پيغمبر(ص) باشد و جبرئيل در خطاب به او بگويد:


"لافتي الاعلي لاسيف الا ذوالفقار"


همچو او كيست كه پيغمبر(ص) خطاب به او گويد: "علي ابيطالب كروحي من جسدي"؛ علي مثل روح من براي بدنم است.

شجاعتش بس وصف ناپذير است، زره او پشت نداشت و در جواب اين عمل مي گفت كه هيچگاه پشت به دشمن نمي كنم تا دشمن بتواند بر من از پشت غلبه كند.

     آري كيست مانند او، كه هدف از شمشير زدنش فقط رضاي حق باشد و براي اين كه كارهايش در جهت حق اعتلا يابد، عمر بن عبدود را به خاطر خشم خود نمي كشد و صبر مي كند تا خشمش فرو نشيند و بعد او را به هلاكت مي رساند آري "از علي آموز اخلاص عمل".

 

علي كيست؟!


او كسي است كه شب ها، هنگام تاريكي قدم در كوچه هاي پر فتنه و خيانت كوفه مي گذاشت تا مبادا يتيم و مستضعفي گرسنه بخوابد و چيزي براي خوردن نداشته باشد و عمل را آنقدر پنهاني انجام مي داد كه مردم كوفه تازه پس از شهادت آن حضرت، فهميدند چه كسي طعام را به فقيران و يتيمان مي رسانده، در حالي كه خود به نان و نمك و  كفش وصله دار بسنده مي كرد.

 

علي كيست؟!


او كسي است كه اگر آفريده نمي شد كسي لياقت همسري زهرا(س) را نداشت. او كسي است كه فرزندي تربيت كرد تا خاندان و ياران خود را فداي حق كند و خود نيز به مقام "ذبيح الله" و به مقام مطمئنه رسد و سوره فجر خطابي به او باشد. (يا ايتها النفس المطمئنه)

 

علي كيست؟!


او كسي است كه در مكتبش شاگرداني را تربيت كرد كه تا پاي جان در راه حق استقامت ورزيدند. شاگرداني داشت همچون مالك، كميل، ميثم تمار، مقداد و ... كه هر كدام خود بحر معرفتي بودند كه هر كس را ياري غوطه ور شدن در امواج اين درياها نيست.

 

علي كيست؟!


در كمال صراحت از مظلوميت خود مي گويد: "به من به اندازه ريگ هاي بيابان و كرك هاي بدن حيوانات ظلم شده است." آري، جز او چه كسي مي تواند در برابر غصب خلافت الهي كه حق اوست براي حفظ اسلام و شوكت آن سكوت اختيار كند و 25 سال خانه نشين شود .


.
تا مجالي ديگر و غوصي ديگر در اقيانوس بي‌كران حضرت حيدر-ع- التماس دعا

|+|
بندرگز . کربلایی مـورخه سه شنبه 18 تیر1387 ساعت 9:33
نامه ... 

نامه یک خبرنگار به عبدالمالک ریگی

بصائر بندرگز .. عبدالمالك ريگي

از: یک خبرنگار ایرانی

به: عبدالمالک ریگی تروریست جوان سیستانی


نه من و نه هیچ کس دیگر باور ندارد که هدف تو و گروهک منتسب به تو دفاع از حقوق نژاد بلوچ باشد. چه اسم فریبنده‌ای را برای گروه تروریستی و قاتل پیشه ات انتخاب کرده‌ای:«جندالله»؛ سپاه خدا! به یاد ندارم در آموزه‌های اسلامی که تو از اهل تسننش دم می‌زنی، قتل و آدم ربایی و دزدی از ویژگی های سپاه خدا باشد.

کدام خدا را می پرستی که به تو اجازه این کارهای حیوانی را داده؟ خدای محمد را یا خدای هیتلر، محمدخان قاجار، طالبان و... را؟ بی شک تو از نسل بزرگترین تروریست‌های تاریخی.

این گونه که تو مبالغه می‌کنی و می‌گویی: «تا امروز اهل سنت محروم ترین قشر در کشور بوده و مشکلات بسیاری داشته‌اند. اگر فعالیت مذهبی کردند، به عنوان مزدوران بیگانه معرفی شدند، اعدام شدند؛ صدها عالم اهل سنت، صدها مبارز اهل سنت، صدها فعال سیاسی اهل سنت از بین رفتند» نیست؛ اگر راست می‌گویی اسم 10 نفر از این صدها تن را که ادعا می‌کنی فعالیت مذهبی کرده و اعدام شده اند بگو.

مطمئنم با دیدن خون شاد می‌شوی و صدای زجه‌های بیگناهانی که توسط تو و همدستانت کشته می‌شوند در تو احساس مردانگی ایجاد می‌کند. حقیقتاً که تو و همدستانت مصداق برجسته این آیه کتاب خدا هستید که فرمود:« ...و شیطان اعمالشان را برایشان زینت داده است».

با این که می‌دانی راهی را که برای هدفت(که معلوم نیست با ادعاهایت یکی باشد) کاملاً شیطانی، غلط و انحرافی است اما باز بر این راه خون آشامانه اصرار می‌کنی.

تو از اساس با اسلام و حقوق بشر بیگانه‌ای چرا که اگر کمی و فقط کمی از حقوق بشر آگاه بودی خون بیگناهان را نمی ریختی و با کشتن و اسیر کردن و شکنجه دادن، چشم‌های خانواده ها را اشکبار و دلهایشان را غمبار نمی کردی. اسلام و به ویژه مذهب تسنن از تو و امثال تو بیزار است و از وابستگی شما به جامعه مسلمانان به خدا پناه می‌برد.

می‌دانم که از حلول روح شیطانی در وجودت در عذابی اما به درمانگر پناه ببر و پیش از درمان بدون غل و زنجیر در اجتماع انسان‌ها پا نگذار.

چرا به نام دفاع از حقوق قوم بلوچ، می‌کشی، شکنجه می‌کنی، گروگان می‌گیری، آتش می‌زنی، دروغ می‌گویی، دزدی می‌کنی و.... و با این کارهای شیطانی ات نام این قوم عزیز ایرانی را در سرتاسر دنیا بدنام می‌کنی. تو را به همان اصول خشنی که به آن ها معتقدی قسم می‌دهم بیش از این مردم بلوچ را در مظانّ اتهام و سختی قرار نده و از ادعاهای واهیت دست بردار.

شیعیان ایران از پیر و جوان گرفته تا زن و مرد همه و همه برادران و خواهران اهل تسنن را دوست دارند. ما به هموطنان سنی‌مان افتخار می‌کنیم و آن ها را پاره‌های تن خویش می‌دانیم.

می‌دانم که برای یاغی زندگی کردنت و برای ادامه مسیر خشونت بارت از جایی و جاهایی حمایت می‌شوی اما یادت باشد همان‌هایی که از پوست کلفت‌تر از تو حمایت می‌کردند وقتش که برسد تو را آن‌چنان تنها می‌گذارند که از اسم خودت هم متنفر شوی.

راستی یک سئوال دارم؛ تو که با رسانه‌ها مصاحبه کرده و ادعا می‌کنی« ما ایرانی هستیم. ایران وطن ماست، آب و خاکش متعلق به همه ایرانیان است. ما نمی‌خواهیم وحدت ملی و یکپارچگی از بین برود» وقتی سربازان بیگناه ایرانی را گروگان می‌گیری و به راحتی حلقوم آنان را پاره و خون بیگناهشان را بر زمین می‌ریزی چه احساسی به تو دست می‌دهد؟ یحتمل با تمام وجود احساس ایرانی بودن می‌کنی نه؟! تو چگونه ادعای ایرانی بودن داری در حالی که خون هموطنانت را با افتخار بر زمین می‌ریزی و از این صحنه‌های دلخراش فیلم و عکس می گیری و به شبکه‌ها و رسانه‌های خارجی تقدیم می کنی؟

مطمئن باش که تو باطلی و هر باطلی با رجوع حقیقت به زباله‌دان‌های تاریخ خواهد پیوست اما پیش از ورود تو و همدستانت باید توسط نهادهای قضایی ملی و بین المللی محاکمه و مجازات شوید .

محمد صادق زماني / خبرنگار

عبدالشیطان بدان تو اولین کثافتی نیستی که ایران به خود دیده است و به فاضل آب تاریخ انداخته است و اولین بازیخورده نیستی که جوانان این مملکت را بخاک و خون کشیده ای روزی که جسد کثیفت بر روی زمین انداختیم و سگهای ولگرد آمریکایی هیکلت را و دهانت  رامورد لطف قرار دادند عکسی از قیافه کثیف و مشمئز کننده ات را برای دیگر دوستان یادگاری خواهیم فرستاد تا در کنار عکس کموله ها و دمکرات ها و عراقی ها و منافقین نصب و برابن مویه کنند .

|+|
بندرگز . کربلایی مـورخه دوشنبه 17 تیر1387 ساعت 20:43
گنجشک و خدا ... 

گنجشک و خدا

بصائر بندرگز: گنجشك و خدا

روزها گذشت وگنجشك با خدا هيچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند .

وخدا هر بار به فرشتگان اينگونه ميگفت :

مي آيد من تنها گوشي هستم كه غصه هايش رامي شنود ويگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد .

وسرانجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند .

گنجشك هيچ نگفت وخدا لب به سخن گشود :

"با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست"

گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم آرامگاه خستگي هايم بود وسرپناه بي كسي ام تو همان را هم از من گرفتي !!!!

اين توفان بي موقع چه بود؟

چه مي خواستي این خانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟

و سنگيني بغضي راه را بركلامش بست .

سكوتي در عرش طنين انداز شد .

فرشتگان همه سر به زير انداختند .

خدا گفت :

ماري درراه لانه ات بود خواب بودي باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند .

آنگاه تو از كمين مار پرگشودي .

گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود .

خدا گفت :

وچه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنيم برخاستي !!

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود .

ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت .

هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرده بود .

و با خود زمزمه می کرد که :

خدایا من در کلبه ی فقیرانه خود چیزی دارم .

که تو در عرش کبریایی خود نداری .

من چون تویی دارم .

و تو چون خود نداری .
.
التماس دعا

|+|
بندرگز . کربلایی مـورخه شنبه 15 تیر1387 ساعت 21:44
آقای من سلام ... 

غروب شد ، نيامدي ...

بصائر .:. يا اباصالح ادركني

سلام آقای من !

باز هم جمعه رنگ خون شد و من ، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشسته‌ام ... می‌بینی مرا ؟
همان که تنهای تنهاست ... مثل همیشه ... کفش‌ها را به گوشه‌ای انداخته و محو تماشای پایین رفتن قرص غمناک و سرخ رنگی است که تمام التهاب یک روز را با خودش می‌برد .
همان که خودش را با سنگ ریزه‌های کنار جاده مشغول کرده است ... آه... از ندبه پر امید صبح تا نوحه دلتنگی غروب فاصله‌ای است به اندازه یک قلب بی‌قرار ...
هنوز امیدوارم ... نه به اندازه صبح ... به اندازه یک مژه بر هم زدن ...
به اندازه آن مقدار از خورشید که هنوز رخ در نقاب کوه نکشیده ... شاید بیایی از پس آن درخت ... آن بید مجنون که دید مرا به انتهای جاده کور کرده ... بیایی با آن لبخندی که تصویرش همیشه با من است... لبخندت چقدر زیباست ...

مردم از کنارم می‌گذرند و به اشک‌هایم می‌خندند ...
شاید دیوانه‌ام می‌پندارند ... باک نیست! ...
بر این شب زده خراب دوره‌گرد حرجی نباشد آن هنگام که چون تویی دلدارش باشی ...

آخ... غروب شد آقا ... دیگر خورشید در افق نیست . جمعه به شب رسید ...

بید مجنون میرقصد زیر نسیمی که صورت خیسم را به بازی گرفته ... سردم می‌شود ... ای کاش بودی و با عبایت شانه‌های لرزانم را گرما میبخشیدی ... از خدا بخواه زنده‌ام نگاه دارد ...

وعده من و شما جمعه دیگر ... همین‌جا ... کنار خرابه دل ...

چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز        هـزار بـار بـیاید بـهار کافی نـیـــــــــسـت

خودت دعـا بکن ای نازنین که برگردی      دعای این همه شب‌زنده‌دار کافی نیست

نگاه می‌کنم به خودم و به دور و برم ... سیاهی ... سیاهی ...
شده‌ام مشکی پررنگ ...
 
ای که دستت می‌رسد کاری بکن ! تشنه‌ام ...
تشنه کمی سپیدی که از خویش دریغ کرده‌ام ... میخواهم بگویم از آنچه در دلم جاری است ... اما مگر من و شما یکی نیستیم ؟ اگر این گونه است پس خبر داری از آنچه بر من و اين دل رفته و میرود ...
دستم را بگیر ، مگذار غرق شوم ... اینجا میان اين مردم ، در تنهایی ... آه تنهایی !

هیچ‌گاه دست از سر دلم بر نمیداری .

صورت خیس از اشکم زیر هجوم داغ غربت به سله نشسته ... نمیدانم پشت کدام دیوار این شهر آهنی ، یاد شما را جا گذاشته‌ام ...
دیوارها چقدر بلندند ... بلند به اندازه قامت گناهانم ... قد و قامت توبه‌هایم آنقدر کوتاه شده که حتی پرچین‌های باغ سرما زده همسایه هم برایم به دیوارهای برجی میماند تسخیر ناشدنی .

آقا جان دست دلم را بگیر ...

همان که توبه‌هایش مایه خنده فرشته‌ها شده ...
همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا ...
همان که هنوز به عشق جمعه‌هایت زنده است ...
همان که دیشب برای آخرین بار توبه‌اش را ریختم توی جعبه‌ای از امید و دادمش دست فرشته‌ای که برساندش دست خدا ...
روی جعبه نوشته شده بود ... « آهسته حمل کنید ، محتویات این جعبه شکستنی است »

آقاي من ؛ نميآيي ؟

|+|
بندرگز . کربلایی مـورخه جمعه 14 تیر1387 ساعت 18:55
این الرجبیون ؟! 

حلول ماه پر خير و بركت رجب‌المرجّب بر ميهمانان اين ماه مباركباد